تبليغاتX
ازشيرتا شراب

ازشيرتا شراب

تانگردی آشنا زین پرده چیزی نشنوی....

ويرايش قالب MAHDI-K



 

یا زهراء

***

ما زنده به لطف و رحمت زهرائيم

مامور براي خدمت زهرائيم

روزي كه تمام خلق حيران هستند

ما منتظر شفاعت زهرائيم

 

نوشنه شده توسط سيد هادي مهرداد تاريخ جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:51 |+|

"اینم یه هایکو واره .... نظر فراموش نشه"

***

سیب

. . . هبوط

"عشق"

. . . صعود

سیب

نوشنه شده توسط سيد هادي مهرداد تاريخ یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 2:26 |+|

ای غایب از نظر...

 

 اینم آخرین اثر من (مدیون من هستین اگه نظر ندین )

 

خورشید من...

از گرمنای سینه ی سینا ...

از شاخه های روشن زیتون ...

 

امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء 

تا سردسیر قطب تفاوت ... بتاب ،

آنجا که هرم مجمر تائیس هم ...

مجسمه تائیس معشوقه اسکندر مقدونی یا همان مجسمه آزادی آمریکا 

حتی نمی تواند...

یک شبنم از نگاه یخ آجینشان...

بر خاک سردشان بچکاند.

نوشنه شده توسط سيد هادي مهرداد تاريخ شنبه یکم مهر 1385 و ساعت 17:19 |+|

دوره گرد

آتش ادای رقص مرا در می آورد

ميرقصد ودوباره ادا در می آورد

کبريت می زند شب پاييزی مرا

از خش خش نسيم صدا در می آورد

گاهی مرا به شوق به شادی به هر چه سيب

گاهی به ياد خنده ی مادر می آورد

اين تيک تاک سرد که آواز گام اوست

ما را زبهت ثانيه ها در می آورد

فردا همين قبيله پر های وهوی اشک

پيش تو چشمهای مرا در می آورد

هر شب کسی دو دست نه دو خواهش عجيب

از آستين خيس دعا در می آورد

يک لحظه بعد باز همين اژدهای پير

سر از ميان شانه ی ما در می آورد

اين دوره گرد پير که مرگ است نام او

هرجا که شد دلی زعزا در می آورد

يک لقمه نان سير گدا هر کجا که شد

از سفره های نان ونوا در می آورد

مثل سکانس آخر يک ماجرا شبی

سر از پلاک خانه ما در می آورد

استاد محمد حسین بهرامیان

شعر را از اینجا بشنوید

چون از غزل قبلی زیاد استقبال شد اینم یه چند روزی میزارم

تا غزل خودم آماده بشه البته با اجازه استاد عزیز

نوشنه شده توسط سيد هادي مهرداد تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:38 |+|

 

 

اینم یه سپید از خودم

(البته به شرطی که نظر بدین )

 

 

دستانت

سیب آریایی باغهای پیشین

که ناچیده

از فراز سر شانه هایت فرو افتاده اند

  تو

 به پاییز های رفته بدهکاری

و من

از بهار های نا آمده...

  چشمان تو

مادر ناتنی کابوسهای من

......

حنجره ات را به سازهای مخالف فروخته ای

یا پرده گوشهای من ناکوک است

بانو

  چشمان من هرشب

با پیرایه ای از اشک

به دیدار خوابهای تو می آیند

......

گوش کن

صدای شرشر باران زمستانی است

  دریغا

چقدر زود شب های خیالی شیرین

به صبح های واقعی تلخ می گرایند

 

 

نوشنه شده توسط سيد هادي مهرداد تاريخ دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 و ساعت 19:18 |+|

نوشنه شده توسط سيد هادي مهرداد تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت 16:2 |+|

اشعاری چند از مرحوم سلمان هراتی ....

 

كسوف دل
سجاده ام كجاست
مي خواهم از هميشه ي اين اضطراب برخيزم
اين دل گرفتگي مداوم شايد،
تأثير سايه ي من است،
كه اين سان گستاخ و سنگوار
بين خدا و دلم ايستاده ام.
سجاده ام كجاست؟

***

تازه مي شوم!
(۱)
شب فرو مي افتد
و من تازه مي شوم
از اشتياق بارش شبنم
نيلوفرانه
به آسمان دهان باز مي كنم
اي آفريننده شبنم و ابر
آيا تشنگي مرا پايان مي دهي؟
تقدير چيست؟
مي خواهم از تو سرشار باشم.

***

(۲)
جهان، قرآن مصور است
و آيه ها در آن
به جاي آن كه بنشينند، ايستاده اند
درخت يك مفهوم است
دريا يك مفهوم است
جنگل و خاك و ابر
خورشيد و ماه و گياه
با چشم هاي عاشق بيا
تا جهان را تلاوت كنيم.

***

جريمه
من ، مثل عصر روزهاي دبستان
پر از كسالت و ترديدم
و دفترم
از مشق هاي خط خورده سياه است
هراس من اين است
فردا كه زنگ حساب آمد
با اين كمينه چنين خواهد گفت:
بايد هزار بار
در شعله هاي آتش دوزخ فرو روي
اين است جريمه ، بــــــرو!!

***


پيش از تو ...
پيش از تو آب معني دريا شدن نداشت
شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت
بسيار بود رود در آن برزخ كبود
اما دريغ، زهره دريا شدن نداشت
در آن كوير سوخته، آن خاك بي بهار
حتي علف اجازه زيبا شدن نداشت
گم بود در عميق زمين شانه بهار
بي تو ولي زمينه پيدا شدن نداشت
چون عقده اي به بغض فرو بود حرف عشق
اين عقده تا هميشه سر واشدن نداشت

يك چمن داغ
ديروز اگر سوخت اي دوست غم برگ و بار من و تو
امروز مي آيد از باغ بوي بهار من و تو
آن جا در آن برزخ سرد در كوچه هاي غم و درد
غير از شب آيا چه مي ديد چشمان تار من و تو؟
ديروز در غربت باغ من بودم و يك چمن داغ
امروز خورشيد در دشت آيينه دار من و تو
غرق غباريم و غربت با من بيا سمت باران
صد جويبار است اينجا در انتظار من و تو
اين فصل فصل من و توست فصل شكوفايي ما
برخيز با گل بخوانيم اينك بهار من و تو
با اين نسيم سحر خيز برخيز اگر جان سپرديم
در باغ مي ماند اي دوست گل يادگار من و تو
چون رود اميدورام بي تابم و بي قرارم
من مي روم سوي دريا جاي قرار من و تو

ادامه اشعار رو میتونین از اینجا مطالعه کنین

نوشنه شده توسط سيد هادي مهرداد تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1384 و ساعت 23:50 |+|




به تازگي:






دوست داشتني‌ها:


.:: قالب هاي رايگان ::.

گروه طرح و تحقیق فاطمیه

یه لینک خوب ...

سنگچین ... سعید بیابانکی

بهاراندام1 ... علیرضا بدیع

وبلاگ شعر جوان خراسان

آموزش هک کردن (بهزاد)

سایت جامع کاریابی دکتر امیر حسنخانی اماده خدمت رسانی به تمام هموطنان میباشد

انتظار سبز

دریای بارانی- درباره آقا امام زمان(عج)

عشق ودوستی و صفا ...حتما برین

خنجری برای دو نفر

تنهایی ...

عاشق مهدی ...

تازه ترین اخبار ادبی سایت ادبستان

وبلاگ خبری آیسک در بلاگفا

از گلوی نی ... دکتر حسین ابراهیمی

سوگند گردباد ...

نوشته هاي تعطيل ...

وقتي غزل به نام تو كوتاه ميشود

غزل هاي ناب ...

دوستت دارم ... یه وبلاگ عاشقانه

ه لینک(( مقدس)) به نام عشق

استفتاآت




******************
بهائی پژوهی
******************



پند روز

در کلاس روزگار درسهای گونه گون هست درس دست یافتن به آب ونان درس زیستن در کنار این وآن درس مهر درس قهر درس آشنا شدن درس با سرشک غم زهم جدا شدن در کنار این معلمان ودرسها در کنار نمره های صفر ونمره های بیست یک معلم بزرگ نیز در تمام لحظه ها،تمام عمر در کلاس هست ودر کلاس نیست! نام اوست:مرگ وآنچه را که درس میدهد؛ زندگی است! .